(1) تقدير و اهميت آن:
قدر يا تقدير عبارت از ترسيم و برنامه ريزي براي كائنات بوسيله خداوند عزوجل بنابر تقاضاي علم و حكمت او تعالي است. كه اين امر به قدرت ذات تواناي او بر مي گردد زيرا كه او بر هر چيزي تواناست و هر چه بخواهد انجام مي دهد. ايمان به تقدير يكي از اركان ششگانه ايمان است كه ايمان جز با آن متحقق نمي شود، لذا خدواند متعال مي فرمايد:
( إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ[183])
« بي گمان ما هر چيزي را به اندازة مقرر آفريده ايم».
رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:
(كل شئ بقدر حتي العجز و الكيس أو الكيس و العجز[184])
«همه چيز در تقدير نوشته شده است حتي زيركي و ناتواني».
(2) مراتب تقدير:
ايمان به تقدير كامل نمي شود مگر با تحقق چهار چيز.
اول: ايمان داشتن به علم ازلي خداوند كه بر هر چيز احاطه دارد چنانكه ذات متعالش مي فرمايد:
(أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِير [185])
« آيا ندانسته اي كه خداوند آنچه را كه در آسمان و زمين است مي داند؟ بي گمان (همة) اين در كتابي (نوشته) است. (بدانيد) كه اين بر خداوند آسان است».
دوم: ايمان داشتن به نوشته شدن در لوح محفوظ. يعني هر آنچه از تقدير مي خواسته انجام بگيرد در آن ثبت شده است، چنانكه مي فرمايد:
(مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ[186])
« هيچ چيزي را در كتاب (لوح محفوظ) فرو گذار نكرده ايم».
رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:
( كتب الله مقادير الخلائق قبل أن يخلق السموات والارض بخمسين الف سنة [187])
“ خداوند پنجاه هزار سال پيش از آنكه آسمانها و زمين را بيافريند تقدير مخلوقات را نوشته است”.
سوم : ايمان داشتن به مشيئت خداوند كه هر چه بخواهد اجراء مي كند و قدرتش فراگير است لذا مي فرمايد :
(وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ [188] )
« و نمي توانيد كه خواهيد مگر خدا بخواهد، پروردگار جهانيان».
و رسول بزرگوارمان صلي الله عليه وآله وسلم وقتي كسي به ايشان گفت:(ماشاءالله و شئت[189])
فرمود: (أجعلتني لله ندا قل بل ماشاءالله وحده) « آيا مرا با خدا شريك قرار دادي بگو هر چه فقط خدا بخواهد».
چهارم: ايمان داشتن به اينكه آفريدگار همه چيز در جهان خداوند متعال است . لذا مي فرمايد :
( اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ[190])
« خداوند آفريننده همه چيز است و او بر همه چيز نگهبان است».
و مي فرمايد :
(وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُون[191]َ)
« حال آنكه شما و آنچه را كه انجام مي دهيد خداوند آفريده است».
و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:
(ان الله يصنع كل صانع و صنعه [192])
«بي ترديد هر صنعتكار و صنعت او را خداوند متعال مي آفريند».
(3) اقسام تقدير:
آ- تقدير عمومي: براي همه كائنات، اين همان تقديري است كه خداوند متعال پنجاه هزار سال پيش از آ فرينش آسمانها و زمين آنرا نوشته است.
ب- تقدير عمري: و آن تقدير همة آن مراحلي است كه از لحظة دميدن روح تا پايان عمر براي او نوشته شده است.
ج- تقدير سالانه: و آن تقدير همة آن چيزي است كه در طول يكسال انجام مي گيرد و اين هر سال در شب قدر مشخص مي شود لذا خداوند متعال مي فرمايد:
( فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ[193])
« هر كار استواري درآن شب فيصله مي يابد».
د- تقدير روزانه: و اين تقدير همان اعمالي است كه در هر روز اعم از عزت و ذلت و بخشش و بازداشتن و ميراندن و زنده كردن و غيره انجام مي گيرد.
لذا مي فرمايد:
( يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأن [194])
« هر كس كه در آسمانها و زمين است، از او (استعانت) مي خواهد. هر روزي او در كاري است».
(4) عقيدة سلف درباره تقدير
آفريدگار و پروردگار و اختيار دار همه چيز فقط خداوند متعال است، او پيش از آنكه آنان را بيافريند اجلشان و روزي شان و اعمالشان و اينكه رستگار خواهند بود و يا زيانكار، همه چيز را نوشته و در لوح محفوظ ثبت گردانيده است. آنچه خدا بخواهد همان مي شود، و آنچه او نخواهد انجام نخواهد شد، او هر آنچه تاكنون انجام گرفته و هر آنچه در آينده انجام خواهد گرفت و آنچه كه انجام نگرفته و اگر انجام مي گرفت چگونه مي بود همه را مي داند، او بر هر چيزي تواناست و هر كسي را بخواهد گمراه مي كند و هر كسي را كه بخوا هد راهنمايي مي نمايد.
با اين وجود بندگان از خود اراده و قدرت دارند، كه هر آنچه خداوند به آنان توانايي بخشيده مي توانند عمل كنند، كما اينكه سلف معتقدند كه بندگان نمي توانند چيزي بخواهند مگر اينكه خدا بخواهد لذا مي فرمايد:
(وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ [195])« و كساني كه در راه ما كوشش كنند آنان را به راههاي خويش رهنمون شويم، و بي گمان خداوند با نيكوكاران است».
و اينكه خالق و آفريدگار بندگان و افعال و كردار آنان فقط خداوند است اما در حقيقت آنها هستند كه عمل را بوجود مي آورند، پس هيچ كسي نمي تواند بخاطر حرامي كه مرتكب شده يا واجبي كه ترك كرده در برابر خداوند دليل و بهانه اي داشته باشد، زيرا خداوند راه هر گونه گريز و بهانه جويي را بر آنان بسته و صحبت آشكارش را بر آنان تمام كرده است.
جايز است كه در مصيبتها به قضاء وقدر استدلال شود و گفته شود، تقدير چنين بوده است، اما در عيبها و نارسائيها و گناهان هرگز نمي توان تقدير را بهانه قرار داد و هر كاري كرد، لذا رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم در مناظره موسي و آدم عليهما السلام فرمودند:
(تحاج آدم و موسي فقال موسي انت آدم الذي اخرجتك خطيئتك من الجنة فقال له آدم انت موسي الذي اصطفاك الله برسالاته تلومني علي امر قد قدر علي قبل ان أخلق فحج آدم موسي[196])
«موسي و آدم عليهما السلام با هم مناظره كردند، موسي فرمود: تو همان آدم هستي كه گناهت ترا از بهشت راند، آدم به او فرمود تو كه موسي هستي كه خداوند ترا به رسالت برگزيده و با تو سخن گفته است، آنگاه بخاطر چيزي كه پيش از آفرينش من در تقديرم نوشته شده مرا ملامت مي كني».
(5) أفعال بندگان:
افعالي كه خداوند در جهان مي آفريند بر دو قسم است.
اول: افعالي كه خداوند خودش در ميان بندگانش انجام مي دهد كه هيچ كسي در آن اراده و اختياري ندارد، فقط با مشيئت خداوند انجام مي گيرد، مانند زنده كردن و ميراندن و بيماري و تندرستي. لذا ذات متعالش مي فرمايد:
( وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ[197])
«حال آنكه خداوند شما و آنچه را انجام مي دهيد، آفريده است».
و مي فرمايد:
( الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ [198] )
«كسي كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك از شما نيكوكار است؟ و او پيروزمند آمرزگار است».
دوم: افعالي كه خود مخلوقات داراي اراده انجام مي دهند كه اين افعال با اراده و اختيار خود آنان انجام مي گيرد زيرا خداوند اختيار اينگونه اعمال را به آنان واگذاركرده است لذا مي فرمايد:
( لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ[199] )
« براي كسي از شما كه بخواهد راست كردار شود».
و مي فرمايد:
(فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُر [200] )
« پس هر كس كه بخواهد ايمان بياورد و هر كس كه بخواهد كافر شود».
بنابراين بندگان در برابر افعال نيكشان ستايش و در برابر اعمال بدشان نكوهش خواهند شد و خداوند هرگز كسي را عقاب و سرزنش نخواهد كرد مگر در افعالي كه بنده در آن صاحب اختيار باشد، لذا مي فرمايد:
(وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيد[201] )
« و من به بندگان ستمگر نيستم».
انسان فرق بين اختيار و اضطرار را مي داند. اينكه كسي از بالاي بام با راه پله پائين بيايد اين عمل اختياري است، اما اگر كسي او را از بالا به پائين پرت كند اين اجباري است.
(6) آفرينش افعال بندگان:
خداوند همچنانكه بنده را آفريده افعال او را نيز آفريده است. اما به او قدرت و اختيار داده است، بنابر اين پديد آورندة مستقيم افعال هر كسي خود اوست، چونكه قدرت و اختيار دارد وقتي ايمان مي آورد با اختيار و اراده خودش ايمان مي آورد، و اگر كافر مي شود باز هم با اراده و اختيار كامل خودش كافر مي شود، مثل اين است كه بگوئيم اين ميوه از اين درخت يا اين محصول از اين زمين است و آفريدگار آن خداوند است. پس نسبت ميوه به درخت و محصول به زمين به اعتبار آن است كه از او پديد آمده است و نسبتش به خداوند به اعتبار اين است كه او آفريدگار آنها است، پس تناقضي وجود ندارد. بنابر اين شريعت و قضا و قدر الهي با هم متفق ومتناسبند. لذا خداوند متعال مي فرمايد:
(وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ[202])
«حال آنكه خداوند شما و آنچه را كه انجام مي دهيد، آفريده است».
و مي فرمايد:
(فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى، وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى، فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى، وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى، وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى، فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى [203])
« پس اما كسي كه بخشيد و پرهيزگاري كرد و (آيين) نيك را تصديق كرد (راه رسيدن) به آسايش را برايش آسان مي گردانيم. و اما هر كس كه بخل ورزيد و (خود را) بي نياز شمرد و (آيين) نيك را دروغ انگاشت به او ( براي گرفتار آمدن به) دشواري زمينه مي دهيم».
(7) تكليف در تقدير:
دو چيز پيرامون تقدير بر بندة مؤمن واجب است.
اول: اينكه در انجام كارهاي خير و اجتناب از كارهاي ناپسند از خداوند كمك و استعانت بجويد و اينكه دعا كند كه هر كار خيري را آسان و هر كار ناپسندي را بر او دشوار گرداند و بر او توكل كند و خود را در جلب هر خير و نيكي و پرهيز از هر شر و بدي محتاج او بداند. رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:
(احرص علي ما ينفعك و استعن بالله لا تعجز و إن أصابك شئ تقل لو أني فعلت كذا لكان كذا و لكن قل قدرالله و ما شاء فعل، فان لو تفتح عمل الشيطان)
« بر آنچه به تو نفع مي رساند حريص باش و از خدا كمك و استعانت بجوي اگر به مشكلي بر خوردي نگو اگر چنين مي كردم چنين مي شد، بلكه بگو خداوند چنين خواسته و مقدر فرموده و او هر چه بخواهد مي كند، زيرا كلمه (اگر) دروازه شيطان را به رويت باز مي كند».
دوم : اينكه بر آنچه برايش مقدر شده صبر نمايد و داد و فرياد نكند ، بايد يقين داشته باشد كه اين قضاء و قدر الهي است لذا به آن راضي و خوشنود باشد ، و يقين داشته باشد كه مشكلي كه به او رسيده هرگز بازگشت نداشته وآنچه كه از او نجات يافته هرگز مي توانسته به او آسيبي برساند.
چنانكه رسول گرامي صلي الله عليه واله وسلم مي فرمايد:
(و اعلم اٌن ما اصابك لم يكن ليخطئك و أنّ ما اخطاٌك لم يكن ليصيبك)
« و بدان كه آنچه به تو رسيده نمي توانسته نرسد و آنچه به تو نرسيده نمي توانسته برسد».
(8)ـ رضايت به قضا و قدر:
بايد به قضاء و قدر راضي بود زيراكه اين رضايت مكمل و پايان بخش رضايت به ربوبيت پروردگار است، بر هر مؤمني لازم است كه به تقدير و قضاي خداوند راضي باشد، زيرا هر فعل و قضاي خداوند سرتاسر خير و عدالت و حكمت است، كسي كه مطمئن باشد كه آنچه به اورسيده نمي توانسته نرسد و آنچه كه به او نرسيده نمي توانسته برسد. قلبش از شك، حيرت و سرگرداني پاك مي ماند و زندگي اش از گرفتگي و آشفتگي در امان خواهد بود، بنابر اين هر چه از دست بدهد اورا غمگين نمي كند، و براي آينده اش نگران و پريشان نمي شود در اين صورت اوخوشبخت ترين انسان است و پر آرامش ترين قلب را در سينه دارد.
كسي كه يقين داشته باشد كه عمرش شمرده شده و روزي اش مشخص است نه ترس از مرگ عمرش را زياد مي كند، و نه بخل بر روزي اش مي افزايد؛ همه چيز نوشته شده و تعيين شده است، و هر دشواري و مصيبتي كه به او برسد صبر مي كندو همواره از گناهانش پوزش و آمرزش مي طلبد و به آنچه خداوند برايش مقدر فرموده راضي و خوشنود مي گردد، بنابر اين از يك سو از پروردگارش فرمانبرداري مي كند و از سوي ديگر بر مشكلات و دشواري هاي زندگي صبر پيشه مي كند. لذاخداوند متعال مي فرمايد:
(مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيم [204])
« هيچ مصيبتي جز به حكم خدا نمي رسد و كسي كه به خدا ايمان آورد (خداوند نيز) دلش را هدايت مي كند، و خداوند به همه چيز داناست».
و مي فرمايد:
(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ [205])
« پس شكيبا باش، بي گمان وعدة خداوند حق است. و براي گناهت آمرزش بخواه»
(9) اقسام هدايت:
اول: به معني راهنمايي به سوي حق، و اين نوع هدايت براي همة مخلوقات است، و همين هدايت است كه پيامبران و دعوتگرانِ پيرو آنان توانايي آنرا دارند چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
( وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقيم [206] )
«بي گمان تو به راه راست هدايت مي كني».
دوم: هدايت به معني توفيق دادن و ثبات بخشيدن، كه اين نوع هدايت فقط از سوي خداوند متعال است و با فضل و لطف و احسانش نصيب بندگان پرهيزگارش مي كند و جز ذات متعال او هيچكس توانائي آنرا ندارد. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ[207])
«اي پيامبر هر كس را كه دوست مي داري نمي تواني هدايت كني بلكه خداوند هر كس را كه بخواهد هدايت مي كند».
(10) اقسام اراده:
اول: ارادة كوني قدري كه مشيئت شامله براي همه موجودات است، بنابر اين آنچه خداوند بخواهد مي شود و آنچه نخواهد نمي شود، اين نوع اراده فقط مستلزم وقوع شئ مراد و مطلوب است، و هيچگاه مستلزم محبت و رضايت نيست مگر اينكه اراده شرعي به آن تعلق گيرد. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
( فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ[208])
«پس هر كس راكه خداوند بخواهد هدايتش كند دلش را براي پذيرش اسلام مي گشايد».
دوم: اراده ديني شرعي و اين عبارت از محبت و رضايت مطلوب از اهل آن است و هرگز مستلزم وقوع مراد نيست مگر اينكه اراده كوني به آن تعلق گيرد، چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(يرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ[209])
«خداوند در حق شما آساني مي خواهد و در حق شما دشواري نمي خواهد».
بطور كلي ارادة كوني عامتر و شاملتر از اراده شرعي است، زيرا هر مراد شرعي كه تحقق يابد الزاما مراد كوني نيز هست، اما هر مراد كوني كه به وقوع بپيوندد الزاما مراد شرعي نيست. مثلاً در ايمان أبوبكر رضي الله عنه دو نوع اراده متحقق شده است و اما آنچه كه در آن صرفا اراده كوني تحقق يافته كفر ابو جهل است، و آنچه كه در آن اراده كوني تحقق نيافته با وجود اينكه شرعا مطلوب هم بوده ايمان ابوجهل است.
پس خداوند گرچه با مشيئت كوني و قدري خود معاصي را مقدر كرده است اما هرگز آنرا به اعتبار شرع و دين نمي پذيرد و دوست ندارد و به آن امر نمي كند، بلكه آنرا ناپسند مي پندارد و بد مي بيند و از آن منع مي كند و مرتكب آنرا تهديد مي نمايد، همه اينها جزو قضا و قدر اوست و اما ايمان و عبادات را خداوند سبحان دوست دارد و به آن امر مي كند و به عامل آن وعده ثواب و پاداش نيكو عنايت مي فرمايد، بدون اراده او نافرماني صورت نمي گيرد و جز آنچه او بخواهد تحقق نمي يابد چنانكه مي فرمايد: ( وَ لا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْر [210] )
«و نا سپاسي را در حق بندگانش نمي پسندد».
و مي فرمايد:
(وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسَاد [211] )
«و خداوند فساد را دوست ندارد».
(11) تقدير عوض ميشود :
خداوند متعال اسبابي نيز مقدر فرموده كه اين قضا و قدر را عوض مي كند مانند دعاء، صدقه و دارو و احتياط و جديت، زيرا همه اينها حتي زيركي و كودني نيز جزو تقدير خداوند است.
(12) تقدير، راز خداوندي:
اينكه مي گوئيم قضا و قدر راز خداوند در مخلوقاتش است منحصر به بخش پنهان و پوشيده آن است. حقيقت اشياء را جز خداوند هيچكس نمي داند، و خداوند بشر را هرگز به آن مطلع نمي گرداند، مثل گمراه كردن و هدايت كردن و زنده كردن و ميراندن، عطاء كردن، بازداشتن و چنانكه رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:
(اذا ذكر القدر فامسكوا)[212]
«هر گاه صحبت از قضاء و قدر به ميان آمد زبان خود را نگهداريد».
و اما بخشهاي ديگر تقدير و حكمت هاي بزرگي و آموزندة آن، و مراتب و درجات و پيامدهاي آن چيزهايي است كه شناخت آن و بيان كردن آن براي مردم جايز است، زيرا تقدير يكي از اركان ايمان است، كه بايد آنرا آموخت. چنانكه رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم هنگامي كه اركان ايمان را براي جبريل عليه السلام بيان نمودند فرمودند:
(هذا جبريل اتاكم يعلمكم دينكم)[213]
« اين جبريل است آمده كه دينتان را به شما بياموزد».
(13) استدلال به تقدير:
علم خداوند متعال به آنچه كه در آينده انجام خواهد گرفت، غيب است كه جز خود او تعالي هيچكس آنرا نمي داند و از ديد و درك همگان پنهان است، پس هيچكس نمي تواند بر اساس آن و به بهانة اينكه همه چيز قبلاً در تقدير متعين شده عمل را ترك كند. بنابر اين قضاء و قدر الهي نمي تواند براي هيچكس نزد خداوند و نه نزد مخلوقاتش حجت و بهانه قرار گيرد، اگر قضيه از اين قرار مي بود و هر كس قضاء و قدر را بهانه قرار مي داد و گناهان و تقصيراتش را توجيه مي كرد در آن صورت نه هيچ ظالمي مؤاخذه مي شد و نه هيچ قاتلي قصاص مي گرديد و نه هيچ مشرك وكافري محاسبه مي شد و نه حدي جاري مي شد، و نه هيچكس از ظلم باز مي ايستاد، كه اين فسادي آشكار و ضرر آن در دين و دنيا مشخص است.
كسي كه قضاء و قدر را حجت و بهانه قرار مي دهد به او مي گوئيم تو يقينا نمي داني كه از اهل بهشتي يا از اهل دوزخ، اگر اين امر برايت مشخص مي بود ديگر نيازي به امر و نهي نبود، بنابر اين تو عمل كن و اميدوار باش كه خداوند تو را توفيق عنايت فرمايد تا اينكه از اهل بهشت باشي.
يكي ازصحابه رضي الله عنهم هنگامي كه روايات تقدير يا قضا و قدر را شنيد فرمو د قبلاً هم تلاش و كوشش ما همين اندازه بود. هنگامي كه از رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم درباره استدلال از قضاء و قدر و بهانه قرار دادن آن پرسيده شد فرمودند:
(اعملوا فكل ميسر لما خلق له[214])
«عمل كنيد هر كس براي هر كاري كه آفريده شده آن كار برايش آسان است».
كسي كه اهل سعادت باشد عمل كردن به اعمال سعادتمندان و رستگاران برايش آسان مي شود و هر كسي از اهل شقاوت باشد عمل كردن به اعمال شقاوتمندان و زيانكاران برايش آسان مي شود و سپس اين آيات را تلاوت فرمودند:
( فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى، وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى،فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى، وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى،وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى،فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى[215])
« پس اما كسي كه بخشيد و پرهيز گاري كرد، و آيين نيك را تصديق كرد، راه رسيدن به آسايش را برايش آسان مي گردانيم، و اما هر كس كه بخل ورزيد و خود را بي نياز شمرد، وآيين نيك را دروغ انگاشت، به او براي گرفتار آمدن به دشواري زمينه مي دهيم».
(14)ـ استعمال اسباب :
حالات و وقايعي كه براي انسان پيش مي آيد دو نوع است يك نوع آنكه ظاهراً چاره دارد كه انسان مي تواند چاره جوي كند ، نوع دوم آنكه هيچ چاره اي ندارد بنابر اين در برابر آن بدون داد و فرياد تسليم مي شود.
خداوند متعال پيش از آنكه مشكل و مصيبتي رخ دهد آنرا مي داند، اما معناي اين سخن اين نيست كه چون خداوند مي دانسته لذا خود او را به مشكل و مصيبت گرفتار نموده، خير بلكه مشكل به اين دليل پيش آمده كه اسباب پيدايش آن مهيا شده است، اگر علت پديد آمدن مشكل يا مصيبت خود شخص باشد، كه مثلاً از اسبابي كه مي توانسته او را از وقوع در مشكل باز دارد - با اينكه دينش به استفاده از اسباب امر نموده - از آن كار نگرفته اينجا خودش ملامت است كه از اسباب طبيعي كار نگرفته و از خودش حمايت نكرده، اما اگر چاره اي نداشته و توانايي دفع مشكل را نداشته اينجا معذور است.
پس استفاده از اسباب به هيچ وجه منافي تقدير و توكل نيست، بلكه جزئي از آن است؛ اما اگر بنا بر قضاء و قدر الهي مشكلي پيش آمد واجب است كه به آن راضي بوده و تسليم باشيم، و بگوئيم (قدرالله و ما شاء فعل) «خداوند چنين مقدر كرده بود و او هر چه بخواهد مي كند».
و اما قبل از اينكه واقع شود بايد هميشه از اسباب مشروع استفاده كرد و تقدير را با تقدير دفع كرد. پيامبران عليهم السلام همواره از اسبابي كه آنها را از دشمنانشان محفوظ بدارد استفاده كرده اند با وجود اينكه آنان با وحي الهي و حفاظت خداوندي مؤيد بوده اند و رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم با شدت توكلي كه داشتند و سيد المتوكلين بودند هميشه از اسباب كار مي گرفتند
لذا خداوند متعال مي فرمايد:
(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم [216])
«و آنچه از نيرو و مهيا ساختنِ اسبان در توان داريد براي (مقابله با) آنان آماده سازيد، با آن دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد».
همچنين مي فرمايد:
( هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ[217])
«اوست كسي كه زمين را برايتان رام گرداند پس در گوشه و كنار آن راه برويد و از روزي اش (خداوند) بخوريد. و (وقوع) رستاخيز در نزد اوست».
رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:
(المؤمن قوي خير وأحب إلي الله من المؤمن الضعيف و في كل خير، احرص علي ما ينفعك و استعن بالله و لا تعجز وإن أصابك شئ فلا تقل لو أني فعلت كذا وكذا لم يصبنى كذا و لكن قل قدرالله وما شاء فعل فإن لو تفتح عمل الشيطان[218])
«مؤمن قوي بهتر و در نزد خداوند محبوبتر از مؤمن ضعيف است و در هر دو خير است، بر آنچه به تو نفع مي رساند حريص باش و از خداوند كمك و استعانت بجوي و عاجز مشو، و اگر امر ناپسندي به تو رسيد، نگو اگر چنين مي كردم چنان مي شد، بلكه بگو « قدرالله و ماشاء فعل» زيرا كلمه « اگر» دروازه شيطان را باز مي كند».
(15) حكم منكر تقدير:
كسي كه از قضا و قدر منكر شود گويا اصلي از اصول شريعت را منكر شده و كافر گرديده است، يكي از علماي سلف رحمة الله عليه مي فرمايد: با قدريه (منكران قدر) بوسيله علم مناظره كنيد، زيرا اگر از قدر منكر شوند كافر مي شوند و اگر به آن اقرار كنند به حرفشان گرفته مي شوند.
(16) ثمرات ايمان به تقدير:
ايمان به قضاء و قدر ثمرات و پيامدهاي بسيار نيكو و ارزشمندي دارد كه فرد و جامعه را اصلاح مي كند، از جمله:
أ : عبادتهاي مختلف و صفات نيكو ببار مي آورد، مانند اخلاص براي خداوند متعال، توكل بر او، ترس از او، اميد بر او، حسن ظن نسبت به او تعالي، صبر و تحمل در برابر مشكلات، مبارزه با نا اميدي، راضي شدن به خدايي خداوند، شكر او تعالي را بجاي آوردن، به فضل و رحمتش خوشحال شدن، در برابر ذات يگانه اش تواضع و فروتني نمودن، هر گونه تكبر و خود پسندي را ترك كردن، به خاطر رضاي پروردگار در كارهاي خير خرج كردن، شجاعت و دلاوري، قناعت و عزت نفس، همت والا و جديت، در همه حال ميانه روي پيشه كردن، از حسد دوري نمودن و آزاد شدن عقل و انديشه از خرافات و موهوم پرستي و اطمينان قلب و آرامش خاطر و غيره.
ب: كسي كه به قضا و قدر ايمان دارد در زندگي اش درست حركت مي كند، نه هيچ نعمتي او را مغرور و نه هيچ مشكلي مأيوسش مي كند، و يقين كامل دارد كه مشكل و سختي اي كه به او رسيده از طرف خداوند آزمايش است و اين تقدير خداوندي است، بنابر اين بجاي بي صبري و جزع و فزع صبر مي كند و اجرش را از خداوند مي طلبد.
ج: اينكه از اسباب گمراهي و سوءخاتمه حمايت مي شود، زيرا ايمان به تقدير او را وادار به مجاهده مي كند، مجاهده دائم بر استقامت و پايداري و كثرت انجام اعمال صالح و نيكو و پرهيز از هر نوع گناه و نافرماني.
د: ايمان به تقدير مؤمن را آماده مي كند تا اينكه در برابر مصائب و مشكلات مقاومت كند و در برابر هر گونه سختي و دشواري با قوت قلب و يقين كامل بايستد و در عين حال از اسباب نيز كار بگيرد.
رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:
(عجباً لامر المؤمن إن امره كله له خير، و ليس ذلك إلا للمؤمن، إن أصابته سرّاء شكر فكان خيرا له، و إن اصابته ضرّاء صبر فكان خير له[219]).
«حالت مؤمن عجيب است، هر كارش براي او خير است، و اين جز براي مؤمن براي كسي ديگري نيست، اگر امر خرسند كننده به او برسد شكر مي كند كه اين برايش خير است، و اگر امر ناپسندي به او برسد صبر مي كند كه اين نيز برايش خير است».
تمت بعونه تعالي