تبليغاتX
(ahle-sonnat.com) اهل سنت خراسان جنوبی
در رسانیدن پیام مردم بی دفاع غزه به گوش جهانیان یاریگرمان باشید---------آخرین اخبار غزه ------------فجایع صهیونیست ها ----- مردم بی دفاع

منتظر نظرات سازنده شما هستیم.ضمناً نظراتی که در این قسمت نوشته شوند بدون نمایش فقط برای مدیر این پایگاه ارسال خواهند شد اگر می خواهید که نظرات شما نمایش داده شوند در هر پست روی قسمت نظر دهید کلیک کنید.پس از ارسال نظر با فشردن کلید برگشت به این صفحه بازخواهید گشت.
* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:

ايمان به روز رستاخيز عبارت از اعتقاد به پايان زندگي دنيا و ورود به زندگي ديگري است كه با مرگ و زندگي برزخي آغاز شده از قيام قيامت ـ و سپس بر انگيخته شدن و حشر و جزاء ـ عبور كرده و سر انجام با رسيدن انسانها به دوزخ يا بهشت جاوداني منتهي مي شود. ايمان به روز آخرت يكي از اركان (ششگانة) ايمان است كه ايمان بندة مؤمن جز به آن كامل نمي شود و كسي كه آنرا انكار كند كافر مي شود. خداوند متعال مي فرمايد:

(وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ[128])

«بلكه نيكوكار كسي هست كه به خدا و روز قيامت ايمان آورد».

و رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم در پاسخ جبريل عليه السلام فرمودند:

 (أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ وَ مَلآئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الآخِر وَ تُؤْمِنَ بِالقَدَرِ خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ [129])

«پس مرا از ايمان خبر ده؟ فرمود: اينكه به خدا و فرشتگان و كتابها و پيامبرانش و به روز آخرت باور داشته باشي و همچنين ايمان داشته باشي به تقدير، يعني اينكه هر خير و شري از طرف خدا مقدر شده است».

بخش ديگري از ايمان به روز آخرت يا رستاخيز اين است كه به مقدمات آن كه رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم از آن خبر داده ايمان داشته باشي،‌ مانند علامات و نشانه هاي قيامت. علماء اين علامات را به دو قسمت تقسيم كرده اند:

الف: علامات صغري:

يا علامات كوچك، نشانه هايي هستند كه دلالت بر نزديكي قيامت مي كنند،‌كه البته تعداد شان زياد است. بسياري از آنها تحقق يافته است. از جمله: بعثت پيامبرمان صلي الله عليه وآله وسلم،‌ ضايع شدن امانت، آراستن مساجد و افتخار به آن،‌ دسترسي صحرانشينان به آپارتمانها،‌ جنگ با يهود و كشتن آنها،‌ نزديك شدن فاصله هاي زماني، كم شدن عمل صالح،‌ ظاهر شدن فتنه ها،‌ زياد شدن قتل و كشتار و كثرت فسق و زنا،‌ لذا خداوند متعال     مي فرمايد:

(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَر [130] )

«قيامت نزديك شد وماه شكافت».

ب: علامات كبري:

 يا نشانه هاي بزرگ، نشانه هايي هستند كه اندكي پيش از قيام قيامت ظاهر مي شود و گويا آژير خطرند كه آغاز قيامت را اعلان مي كنند،‌ تعداد اين علامات ده تاست كه هيچكدام از آنها تاكنون تحقق نيافته است. از جمله:

خروج مهدي، خروج دجال، نزول حضرت عيسي عليه السلام از آسمان به عنوان حاكم عادل كه صليب را مي شكند      و دجال و خنزير را مي كشد، جزيه را منسوخ مي كند و به شريعت اسلام حكم مي كند. و يأجوج و مأجوج كه ظاهر شدند، عليه آنها دعا مي كند، و سرانجام آنها مي ميرند و سه تا خسوف پديد      مي آيد، يكي در مغرب يكي در مشرق و يكي در جزيره العرب      و دخان كه عبارت از دودي عظيم است كه از آسمان فرود مي آيد و مردم را مي پوشاند و بلند شدن قرآن از زمين به آسمان،‌ طلوع خورشيد از مغرب و خروج دابه،‌ و خروج آتش بزرگي از عدن (يمن) كه مردم را به سوي شام سوق مي دهد. اين آخرين علامت از علامات بزرگ قيامت است.

امام مسلم از حذيفه بن أسيد الغفاري رضي الله عنه روايت مي كند كه گفت: در حالي كه ما داشتيم با هم گفتگو مي كرديم ناگهان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  حاضر شدند و فرمودند در بارة چه گفتگو مي كنيد، گفتيم درباره قيامت،‌ فرمودند:

( انها لن تقوم حتي تروا قبلها عشر آيات[131])      

 « قيامت بر پا نخواهد شد تا اينكه قبل از آن ده نشانه را ببينيد».

از جمله: «دخان»، «دجال»، «دابه»، «طلوع خورشيد از مغرب»، « نزول حضرت عيسي»، «ياجوج و ماجوج»، «سه تا خسوف» و «آتش كه از يمن بيرون آمده» و مردم را به سوي ميدان محشر سوق مي دهد، را ذكر فرمودند.  همچنين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:

(يخرج في آخر أمتي المهدي يسقيه الله الغيث و تخرج الأرض نباتها و يعطي المال صحاهاً و تكثر الماشية، و تعظم الأمة يعيش سبعاً او ثمانياً يعني حججاً [132])

« درآخر امت من مهدي خواهد آمد،‌ كه با آمدن او خداوند باران زياد  خواهد بارانيد و زمين گياهانش را خواهد رويانيد، و حيوانات حلال گوشت زياد خواهد شد،‌ و امت نيرومند خواهد گرديد، ‌او هفت يا هشت سال عمر خواهد كرد».

در روايات آمده است كه اين علامات همانند دانه هاي تسبيح كه رديف هستند، پي در پي خواهد آمد،‌ يكي كه ظاهر شد ديگري نيز ظاهر خواهد شد، هر گاه تمام اين علامات تحقق يافت به مشيت و اجازة خدا، قيامت بر پا شده است.

اسمهاي روز رستاخيز

مقصود از قيامت روزي است كه مردم با اراده  پروردگارشان از قبرهايشان بيرون مي آيند تا اينكه محاسبه شوند، نيكوكاران پاداش و بدكاران عذاب مي بينند،‌ چنانكه خداوند متعال مي فرمايد: 

(يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعاً كَأَنَّهُم إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُون[133])

«روزي كه از گور ها شتابان بيرون آيند  گويي كه آنان به سوي نشانه اي مي دوند».

روز قيامت در قرآن كريم باچندين نام ذكر گرديده است. از جمله:

قيامت ـ قارعه ـ يوم الحساب ـ يوم الدين ـ الطامّه ـ الواقعه ـ الحاقّه ـ الصاخّه - الغاشيه ـ وغيره. چنانكه خداوند متعال          مي فرمايد :

يوم القيامة

( لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَة  [134])

« به روز قيامت سوگند ياد مي كنم».

القارعه:

           ( الْقَارِعَة، مَا الْقَارِعَة  [135] )

« فروكوبنده (آن) فروكوبنده چيست».

 يوم الحساب:

(إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ[136] )                        

« بي گمان آنان كه از راه خدا گمراه مي شوند، به (سزاي) آنكه روز حساب را فراموش كردند، كيفري سخت (در پيش) دارند».

يوم الدين:

( وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيم، يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ[137]) 

 «و بدكاران در دوزخند. روز جزا به آن درآيند». 

الطامه:

           (فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى  [138] )            

«پس هنگامي كه رستاخيز بزرگ فرا رسد».

الواقعه:

( إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعة  [139] )        

« (به ياد آر) هنگامي كه قيامت واقع شود».

الحاقه:

(الْحَاقَّة، مَا الْحَاقَّة  [140] )                 

 «حاقه،‌ حاقه چيست ؟».   

الصاخه: 

( فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّة [141])  

«پس  هنگامي كه آن بانگ گوش فرسا در رسد».

الغاشيه:          

( هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِية [142])

 « آياخبرِ (قيامتِ) فرا گير به تو رسيده  است».                       

چگونگي ايمان به روز آخرت:

ايمان به روز آخرت دو نوع است، اجمالي و تفصيلي:

ايمان اجمالي: اين است كه ايمان و باور داشته باشيم كه خداوند متعال در روز مشخصي تمامي انسانها را در يكجا جمع كرده و هر كس را مطابق عملش پاداش مي دهد، گروهي به بهشت و گروهي وارد دوزخ خواهند شد.

 چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

(قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ،لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُوم [143])

«بگو: بي گمان پيشينيان و پسينيان در موعدِ روزي معين گرد آورده مي شوند». 

ايمان تفصيلي: و اما ايمان تفصيلي ايمان به همه تفصيلاتي است كه پس از مرگ خواهد آمد كه امور ذيل را در بر مي گيرد:

اول فتنة قبر:

و آن عبارت از اين است كه  مرده پس از دفنش درباره پروردگار و دين و پيامبرش سوال مي شود، پس خداوند كساني را كه مؤمن هستند با كلمه توحيد ثابت قدم مي دارد، چنانكه در حديث آمده است كه هنگامي كه از بنده مؤمن سوال شود مي گويد:

(ربي الله و ديني الاسلام ونبيّي محمد صلي الله عليه وآله وسلم [144])

«پروردگارم الله، دينم اسلام و پيامبرم محمد صلي الله عليه وآله وسلم است».

پس ايمان آوردن به مدلول احاديث بشمول سؤال دو فرشته (منكر و نكير ) و چگونگي آن، و جوابي كه مؤمن خواهد داد و جوابي كه كافر و منافق خواهد داد، واجب است.

 دوم عذاب قبر و نعمتهاي آن:

ايمان به عذاب قبر و نعمتهاي آن واجب است و اينكه يا چاهي از چاههاي جهنم و يا باغي از باغهاي بهشت است، و اينكه قبر اولين منزل از منازل آخرت است، كسي كه از آن نجات يابد مراحل بعدي برايش آسانتر خواهد شد وكسي كه از آن نجات نيابد مراحل بعدي برايش دشوار تر خواهد بود، و با مردن شخص گويا قيامتش بر پا شده است.

پس نعمت و عذاب هم  بر روح و هم بر جسد يكنواخت تأثير مي گذارد، البته گاهي ممكن است روح به تنهايي مورد  نعمت يا عذاب قرار گيرد، بنابر اين عذاب خداوند متوجه ستمگران، و نعمتهايش ويژه  مؤمنان صادق خواهد بود.

مرده در برزخ يا عذاب مي بيند و يا نعمت داده مي شود، چه در قبر گذاشته شود و چه نشود، حتي اگر انسان بسوزد يا غرق شود يا خوراك درنده يا پرنده اي شود بهر حال اين عذاب يا نعمت به او خواهد رسيد. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

(النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ[145])

« آتش (دوزخ آنان را فرا گرفت) كه به هنگام صبح و شام بر آن عرضه مي شوند و روزي كه قيامت بر پا شود، (گوييم: )  فرعونيان را به سخت ترين عذاب در آوريد».

رسول گرامي صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد:

 (فلولا ان لا تدافنوا لدعوت الله ان يسمعكم من عذاب القبر[146])

« اگر از ترس اين نبود كه دفن كردن مردگان را رها كنيد حتما از خداوند مي خواستم كه قسمتي از عذاب قبر را به شما بشنواند».

سوم دميدن در صور:

صور شاخي است كه اسرافيل عليه السلام در آن مي دمد، ‌در دميدن اولش تمام مخلوقات مي ميرند، مگر كساني كه خدا بخواهد سپس در دميدن دوم تمام مخلوقات از روزي كه خداوند، جهان را آفريده تا قيام قيامت همه زنده مي شوند. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

(وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ[147])

« و در «صور» دميده شود، آنگاه آسمانيان و زمينيان (همگي) بميرند. مگر كسي كه خداوند خواسته است. سپس دوباره در آن دميده شود، آنگاه است كه آنان ايستادگاني خواهند بود كه مي نگرند».

 پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:

(ثم ينفخ في الصور فلا يسمعه احد إلا أصغي  ليتا و رفع ليتا ثم لا يبقي أحد إلا صعق  ثم ينزل الله مطرا كانه الطل فتنبت منه أجساد الناس ثم ينفخ فيه أُخري فاذاهم قيام ينظرون[148])

« سپس در صور دميده مي شود هيچ كسي آنرا نمي شنود مگر اينكه گردنش كج مي شود، آنگاه همه كس بيهوش مي شود سپس خداوند باراني نازل مي كند مانند شبنم آنگاه أجساد انسانها مانند گياه مي رويد، سپس در صور دوباره دميده مي شود، پس ناگهان همه كس را مي بيني كه ايستاده و نگاه مي كند».

چهارم برانگيخته شدن بعد از مرگ :

يعني اين است كه خداوند بعد از دميدن دوم همة انسانها را زنده مي كند. پس همة انسانها در پيشگاه پروردگار جهانيان    مي ايستند، بدين گونه كه هرگاه خداوند متعال اجازه دميدن در صور و بازگشت ارواح را به اجساد صادر كند، همة انسانها از قبرهايشان بر مي خيزند با سرعت و شتابزدگي بسوي ميدان محشر مي روند،‌ نه كفش بپا دارند، نه لباس به تن،‌ لخت مادر زاد كه گويي ختنه نشده اند، دست خالي، هيچ چيزي به همراه ندارند،‌ ايستادنشان در ميدان محشر به شدت طولاني مي شود، خورشيد به آنها نزديك مي شود و بر شدت گرمي و حرارتش افزوده مي گردد،‌ از سختي آنروز عرق آنانرا فرا مي گيرد،‌ حالت هر كس متفاوت است،‌ براي بعضي عرق تا شتالنگ پا مي رسد، بعضي تا زانو، بعضي تا كمر، بعضي تا سينه،‌ بعضي تا شانه، بعضي كلاً در عرقش غرق مي شود، و هر كس به اندازه اعمالش مكافات دارد.

پس بعث يا برانگيخته شدن پس از مرگ حق است و با شريعت و حس و عقل ثابت شده است.

اما شريعت: آيات زيادي در قرآن كريم و روايات صحيحه اي از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بر بعث دلالت مي كند. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

(قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنّ[149])                  

«بگو: آري. سوگند به پروردگارم به يقين برانگيخته خواهيد شد».

همچنين مي فرمايد:

(كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُه[150])             

«چنانكه نخستين آفرينش را آغاز كرديم، (ديگربار) آن را تكرار كنيم».

رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:

(ثم ينفخ في الصور فلا يسمعه أحد إلا أصغي ليتا و رفع ليتا ثم لا يبقي أحد إلا صعق ثم ينزل الله مطرا كأنه الطل فتنبت منه أجساد الناس ثم ينفخ فيه أخري فاذاهم قيام ينظرون[151])                        

«سپس در صور دميده مي شود و هيچ كسي آنرا نمي شنود، مگراينكه گردنش كج مي شود، آنگاه همه كس بيهوش مي شود سپس خداوند باراني نازل مي كند مانند شبنم، آنگاه أجساد انسانها مانند گياه مي رويد، سپس در صور دوباره دميده مي شود. پس ناگهان همه كس را مي بيني كه ايستاده و نگاه مي كند». چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

(قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ،قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيم [152])     

« گفت: چه كسي استخوانها را در حالي كه پوسيده اند زنده مي كند؟ بگو: كسي آنها را زنده مي كند كه نخستين بار آنها را پديد آورده است و او به هر آفرينشي داناست».

و اما حس: خداوند متعال زنده كردن مردگان را در همين دنيا به بندگانش نشان داده است، در سوره بقره پنج مثال در اين باره ذكر شده است: 1- قوم موسي عليه السلام كه خداوند پس از مردنشان آنان را زنده كرد. 2- كشتة بني اسرائيل 3- قومي كه از ترس مرگ از خانه هايشان فرار كردند. 4- وعزير عليه السلام كه از قريه اي مي گذشت. 5- پرندگان كه به دست حضرت ابراهيم عليه السلام زنده شدند.

و اما عقل: در اين باره از دو جهت مي شود استدلال كرد.

ألف: اينكه خداوند متعال آفرينندة آسمان و زمين و تمامي مخلوقات است كه در بين آنها است.  پس ذاتي كه اول بدون نمونه، چيزي آفريده، بار ديگر چگونه از آفريدن آن عاجز است در حالي كه اينبار نمونه هم وجود دارد.

ب: اينكه زمين در زمستان سرد، مرده و بي جان است وقتي كه خداوند در فصل بهار باران مي باراند، پس به حركت در مي آيد     و سبز و زنده مي شود كه در آن هر نوع گياهي مي رويد و مي بالد، پس ذاتي كه قادر است زمين را پس از مردنش زنده كند قادر است انسانها را پس از مردنشان زنده كند.

پنجم  حشر و حساب و جزاء :

پس ما به حشر اجساد و سوال و جواب آنان و اقامة عدل در ميانشان ايمان و يقين داريم و اينكه أجساد زنده ومحشور مي شوند، و مورد سؤال قرار مي گيرند و با عدل و انصاف ومطابق اعمالشان سزا يا جزا داده مي شوند. خداوند متعال مي فرمايد:

(وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً  [153])  

« و آنان را برانگيزيم و كسي از آنان را فرو گذار نكنيم».

ومي فرمايد:

(فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَأوا كِتَابِيَه، إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيه، فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَة  [154])     

«پس اما كسي كه كارنامه اش به دست راست او داده شود، مي گويد: بگيريد كارنامه ام را بخوانيد، من يقين داشتم كه من به حسابم خواهم رسيد پس او در زندگاني پسنديده اي خواهد بود».

و مي فرمايد:

(وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيه  [155])             

« و اما كسي كه كارنامه اش به دست چپ او داده شود، گويد: اي كاش كارنامه ام به من داده نمي شدو نمي دانستم حساب

( كارم ) چيست».

پس حشر يعني سوق دادن و جمع كردن انسانها در ميعادگاه بزرگ قيامت براي حساب وكتاب، فرق بين حشر و بعث اين است كه بعث عبارت از بازگرداندن ارواح به اجساد است، اما حشر سوق دادن و جمع كردن اين زنده شدگان در ميدان محشر است.

و حساب و جزاء اين است كه خداوند متعال بندگانش را در مقابلش احضار مي كند و اعمالي را كه انجام داده اند بيادشان مي آورد. پس مؤمنان پرهيزگار و با تقوي حسابشان فقط اين است كه اعمالشان به آنان عرضه شود، تا اينكه بدانند كه خداوند مهربان چقدر به آنان احسان كرده و چقدر آنان را در دنيا پوشانده و در آخرت چقدر آنانرا مورد عفو و بخشش قرار داده است. آنان بر اساس ايمانشان محشور مي شوند، فرشتگان از آنان استقبال مي كنند و به ايشان مژدة بهشت مي دهند و آنانرا از هول و ترس آنروز دشوار در آمان مي دارند، پس چهرهايشان سفيد و خوشبخت مي گردد و واقعاً كه اين چهره ها در آنروز شادان و خندان و درخشانند.

و اما تكذيب كنندگان و اعراض كنندگان پس درآنروز بسيار سخت و دقيق مورد محاسبه قرار خواهند گرفت و از هر صغيره و كبيره اي پرسيده خواهند شد، بر چهره هايشان كشانده خواهند شد،‌ تا اينكه خوار و ذليل شوند. ‌آري اين پاداش و مزدشان است و در ازاي اعمالي كه در دنيا انجام مي دادند و به خاطر اينكه حق را تكذيب مي كردند.

در روز قيامت قبل از همه امت محمد صلي الله عليه وآله وسلم محاسبه خواهند شد، و هفتاد هزار از آنان به خاطر كمال توحيدشان بدون حساب و عذاب وارد بهشت خواهند شد، آنها كساني اند كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم چنين توصيفشان نموده است:

(لا يسترقون و لا يكتوون و لا يتطيرون وعلي ربهم يتوكلون [156])

«‌وكساني كه براي معالجه، طلب رقيه نمي كنند، ‌و خود را از اكتوا (نوعي داغ كردن براي خشكاندن بيماريهاي مزمن) بي نياز مي دانند و بدشگوني نمي كنند و بر پروردگارشان توكل مي كنند».

از آنجمله صحابي جليل القدر عكاشه بن محصن رضي الله عنه است.

اولين چيزي كه انسان از حقوق الله درباره آن پرسيده   مي شود، نماز است،‌ و اولين چيزي كه از حقوق العباد درباره آن پرسيده مي شود و بين انسانها قضاوت و داوري صورت مي گيرد خون هاي ناحق است.

ششم حوض كوثر:

به حوض پيامير صلي الله عليه وآله وسلم ايمان داريم و آن حوض بزرگ و گرامي قدري است كه آبش از شربت بهشت  و از نهر كوثر پر مي شود،كه در ميدان محشر است و مؤمنان امت محمد صلي الله عليه وآله وسلم براي نوشيدن از آن به پاي آن مي آيند.                                 

از صفات آن: اين است كه از شير سفيد تر، ‌از يخ سردتر، از عسل شرين تر،‌ و از مشك خوشبوتر است. بسيار بزرگ و فراخ است، و طول و عرض آن برابر است. هر گوشة آن مسافت يكماه راه است، و دو ناودان از بهشت بر آن مشرف است كه همواره آنرا پر مي كند،‌ كسي كه يكبار آنرا بنوشد بعد از آن هرگز تشنه نخواهد شد. پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:

(حوضي مسيرة شهر، ماءه أبيض من اللبن، و ريحه أطيب من المسك و كيزانه كنجوم السماء، من شرب منه فلا يظمأ أبداً[157]) 

« حوض من مسافت يكماه است،‌ آبش سفيدتر از شير و خوشبوتر از مشك و كوزه هاي آن به اندازه ستارگان آسمان است، كسي كه  از آن بنوشد هر گز تشنه نخواهد شد».

هفتم شفاعت:

در آن روز بزرگ و دشوار هنگامي كه مصيبت و سختي بر مردم فشار آورد، و از ماندن و ايستادن در آنجا بسيار رنجور گردند تلاش خواهند كرد تا اينكه كسي برايشان در نزد پروردگارشان شفاعت كند و تا اينكه خداوند عادل از اين مصيبت و عذاب جانكاه نجاتشان بخشد، اينجاست كه حتي پيامبران اولوالعزم عليهم السلام از اين امر خطير شانه خالي مي كنند و معذرت مي خواهند، تا اينكه قضيه به سرور و خاتم پيامبران، و پيامبر گرامي مان حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم مي رسد كه خداوند همة گناهان گذشته و آيندة ايشان را بخشيده است و حضرتش امروز در جايي مي ايستد كه تمام انسانها از ايشان ستايش مي كنند،‌ و مقام و منزلت عظيم و درجة عالية ايشان اينك ظاهر مي گردد، پس در زير عرش سجده مي كند. خداوند سبحان صيغه هاي حمد و ثنايي به ايشان الهام مي كند كه با آنها به ستايش وتمجيد پروردگارش مشغول مي شود، و از پروردگارش اجازه شفاعت مي خواهد، كه پروردگار عظيم به ايشان اجازه مي دهد كه براي خلايق شفاعت كند تا اينكه پس از آن هول و ترس طاقت فرسايي كه آنان را عاجز كرده بود، در ميان بندگان به قضاوت و داوري بپردازد.

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:

(إن الشمس تدنوا يوم القيامة حتي يبلغ العرق نصف الأذن فبينما هم كذلك استغاثوا بآدم ثم بابراهيم ثم  بموسي ثم بعيسي ثم بمحمد صلي الله عليه وآله وسلم فيشفع بين الخلق فيمشي حتي يآخذ بحلقة الباب فيومئذ يبعثه الله مقاما محمودا يحمده أهل الجمع كلهم[158])                  

«در روز قيامت خورشيد نزديك مي شود تا اينكه عرق تا بنا گوش را فرا مي گيرد، در اين هنگام كه در چنين وضعيتي قرار دارند از آدم، سپس از ابراهيم، سپس از موسي، سپس از عيسي و سپس از محمد صلي الله عليه وآله وسلم كمك مي خواهند، پس ايشان شفاعت مي كند تا اينكه خداوند دادگري اش را در ميان خلق شروع كند، پس ايشان مي رود تا اينكه حلقة در را مي گيرد، وآنجاست كه خداوند ايشان را به مقام محمودي مي فرستد كه همگان از ايشان ستايش مي كنند».

اين است شفاعت عظمي كه خداوند متعال فقط به رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم مختص فرموده است. البته براي حضرتش صلي الله عليه وآله وسلم شفاعتهاي ديگري نيز ثابت شده است، مثل:

1- شفاعت حضرتش صلي الله عليه وآله وسلم براي بهشتيان كه به آنان اجازه ورود به بهشت داده شود. چنانكه خود ايشان صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:

(أتي باب الجنة يوم القيامة فأستفتح فيقول الخازن من أنت؟ قال: فأقول محمد فيقول: بك أمرت لا أفتح لأحد قبلك[159])

« در روز قيامت به دروازه بهشت مي آيم و مي خواهم كه در را برايم باز كنند، خازن (دربان بهشت) مي گويد شما كيستي؟ مي فرمايد مي گويم محمد هستم، مي گويد دربارة شما به من دستور داده شده، قبل از شما براي هيچكسي باز نخواهم كرد».

2- شفاعت حضرتش صلي الله عليه وآله وسلم براي كساني كه نيكيها و بديهايشان مساوي شده باشد، پس براي آنان شفاعت    مي كند كه وارد بهشت شوند، اين نظر بعضي علماء است. حديث صحيحي از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم يا صحابه در اين باره ثابت نشده است.

3ـ  شفاعت حضرتش صلي الله عليه و آله و سلم دربارة كساني كه مستحق دوزخ شده اند تا اينكه وارد آن نشوند. دليل اين نوع شفاعت، عموم فرمودة رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم است كه فرموده اند:

( شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي[160])

«شفاعت من براي صاحبان كبيره از امتم است».

4 ـ  شفاعت حضرتش صلي الله عليه و آله و سلم براي رفع درجات بهشتيان در بهشت. دليلش اين ارشاد نبوي صلي الله عليه وآله و سلم است كه فرموده اند:

(اللهم اغفر لابي سلمه و ارفع درجته في المهديين[161])

 «خدايا: ابو سلمه را بيامرز و مرتبه اش را در راه يافتگان بلند فرما». 

5 ـ  شفاعت حضرتش صلي الله عليه و آله و سلم براي كساني كه بدون هيچگونه حساب و عذابي وارد بهشت مي شوند. دليلش حديث عكاشه بن محصن رضي الله عنه در هفتاد هزار نفري است كه بدون هيچگونه حساب و عذاب وارد بهشت مي شوند، كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي او چنين دعا فرمودند :

(اللهم اجعله منهم[162])

« پروردگارا  او را از آنها بگردان».                            

6 ـ  شفاعت حضرتش صلي الله عليه و آله و سلم براي آن دسته از اُمتش كه گناهان كبيره داشته اند و بخاطر آن وارد دوزخ شده اند، شفاعت مي كنند كه از دوزخ خارج شوند. دليلش اين فرموده حضرت صلي الله عليه وآله وسلم است:

(شفاعتي لأهل الكبائر من امتي[163])

«شفاعت من براي صاحبان كبيره از امتم است».

همچنين مي فرمايند:

(يخرج قوم من النار بشفاعة محمد صلي الله عليه وآله وسلم فيدخلون الجنة يسمون الجهنمين[164])

« گروهي از مردم به شفاعت محمد صلي الله عليه وآله و سلم از دوزخ بيرون مي شوند و وارد بهشت مي گردند كه جهنميان ناميده مي شوند». 

7ـ شفاعت حضرتش صلي الله عليه وآله وسلم درباره كساني كه مستحق عذاب بوده اند تا عذابشان تخفيف يابد، مانند شفاعت ايشان در حق عمويشان أبو طالب.

دليلش اين است كه حضرتش صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:

(لعله تنفعه شفاعتي يوم القيامه فيجعل في ضحضاح من النار يبلغ كعبيه يغلي منه دماغه[165])                  

«اميدوارم روز قيامت شفاعت من به او كمك كند، بنابر اين بر لايه نازكي از آتش قرار داده خواهد شد كه آتش تا شتالنگ (كُلّه) پايش مي رسد و مغز سرش از آن به جوش مي آيد».

شروط قبول شفاعت:

قبول شفاعت در نزد خدا مبني بردو شرط است:

أ : خوشنودي خداوند از شفاعت كننده و شفاعت شونده. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

( وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى[166])          

«و شفاعت نمي كنند مگر براي كسي كه (خداوند) بپسندد».

ب :  اجازه خداوند متعال براي شفاعت كننده كه بتواند شفاعت كند.چنانكه مي فرمايد:

(مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ[167])

  «چه كسي است كه بدون حكم او در پيشگاهش شفاعت كند»؟

 هشتم: ميزان

      ميزان، حق است و ايمان آوردن به آن واجب است. و آن ترازويي است كه خداوند متعال در روز قيامت براي وزن كردن اعمال بندگان نصب مي كند تا اينكه بندگان را مطابق اعمالشان پاداش دهد.

ميزان يا ترازوي اعمال چيزي است محسوس كه دو پله و يك زبان دارد، كه اعمال بندگان بوسيله آن وزن مي شود يا دفتر هاي اعمال و يا خود عمل كننده وزن مي شود، اما معيار سنگيني و سبكي خود عمل است، نه عمل كننده و نه دفاتر اعمال. لذا خداوند متعال مي فرمايد:

(وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ[168])                

« و در روز قيامت ترازوهاي درست را در ميان نهيم و كسي هيچ ستمي نبيند و اگر (عمل نيك و بد هر شخص) هموزن دانة خردلي باشد، آن را (درميان) مي آوريم و ما حسابرسي را  كفايت مي كنيم».

و مي فرمايد:

(فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون، وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا كَانُوا بِآياتِنَا يَظْلِمُونَ[169])             

«پس كساني كه كفّة نيكيهايشان گران شود، آنانند كه رستگارند و هر كس كه كفّة نيكيهايش سبك باشد، آنانند كساني كه به (سزاي) انكار آيات ما به خويشتن زيان زدند».

 رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:

(الطهور شطر الايمان و الحمدالله تملأ الميزان[170])

«پاكي و نظافت نصف ايمان است وكلمه« الحمدلله» ميزان اعمال را پر مي كند».

همچنين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:

(يوضع الميزان يوم القيامة فلو وزن فيه السماوات و الأرض لوسعت[171])                            

« در روز قيامت ميزان اعمال نصب مي شود ـ آنقدر بزرگ است كه ـ كه اگر آسمان و زمين در آن وزن شود ظرفيت آنرا دارد».

نهم: صراط

به صراط ايمان داريم و آن عبارت از پلي است كه بر روي دوزخ نصب مي شود، گذرگاهي بسيار وحشتناك و خطرناك است كه مردم براي ورود به بهشت از روي آن بايد عبوركنند،‌ بعضي بقدري سريع و تند عبور مي كنند مانند چشم به هم زدني، بعضي مانند برق، بعضي مانند باد، بعضي مانند پرنده، بعضي مانند اسب تيزرو، و بعضي مانند شخص تيز رفتاري مي دوند، از همه آخرتر كساني هستند كه خود را به زور مي كشند، عبور هر كسي بر مبناي عمل اوست، بعضي هم هستند كه نورشان فقط به اندازه شصت پايشان است، كسان ديگري هم هستند كه ربوده مي شوند و به دوزخ پرت مي شوند، اما كسي كه از پل (صراط) عبور كند وارد بهشت شده است.

اولين كسي كه از آن عبور مي كند پيامبرمان حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم است سپس امتش. در آن روز هيچكس جز پيامبران اجازه سخن گفتن ندارند و سخن و دعاي پيامبران اين است كه:

 (اللهم سلم سلم [172]) « خدايا! حفاظت كن حفاظت كن».

‌ در دوزخ چنگكهايي در دو طرف صراط قرار دارد كه اندازه آنها غير از خداوند كسي نمي داند كه هر كسي را كه خدا بخواهد اين چنگكها مي گيرند و پائين مي كشند.

ويژگي هاي صراط:

از صفات پل صراط اين است كه از شمشير تيزتر و از مو باريك تر است، جز كسي كه خدا او را ثابت قدم بدارد كسي     نمي تواند خودش را حفظ كند، كما اينكه صراط تاريك است، امانت و صله رحم (يعني باخويشاندان رابطه نيكو داشتن) مي آيند و در دو طرف صراط مي ايستند تا اينكه گواهي دهند كه چه كسي آنها را رعايت كرده و چه كسي ضايع شان كرده است. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

(وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً،ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُالظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيّا  [173])  

«وكسي از شما نيست مگر آنكه بر آن گذر خواهد كرد اين (وعده) بر پروردگارت قضاي شدني است. سپس پرهيزگاران را رهايي مي بخشيم و ستمگاران را ـ از پاي درآمده ـ در آنجا وا گذاريم».

 رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:

(و يضرب الصراط بين ظهراني جهنم فأكون أنا و أمتي أول من يجيزه[174]) 

« پل صراط در وسط دوزخ نصب مي شود من و امتم اولين كساني خواهيم بود كه از آن عبور مي كنيم».

همچنين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:

(و يضرب جسر جهنم فاكون اول من يجيز ودعاء الرسل يومئذ اللهم سلم سلم[175])                          

« و پل صراط بر روي دوزخ نصب مي گردد و من اولين كسي خواهم بود كه از آن عبور مي كنم دعاي پيامبران در آنروز اين است كه خدايا! حفاظت فرما، حفاظت فرما».

و ابو سعيد خدري رضي الله عنه مي فرمايد:

(بلغني ان الجسر أدق من الشعر و أحدّ من السيف[176])           

« به من چنين رسيده است كه پل از مو باريك تر و از شمشير تيز تر است».

و رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:

(و ترسل الأمانة والرحم فتقوم علي جنبي الصراط يميناً وشمالاً، فيمر أولكم كالبرق ثم كمر الريح، ثم كمر الطير و شد الرحال، تجزي بهم أعمالهم، و نبيكم قائم علي الصراط يقول: رب سلم سلم، حتي تعجز أعمال العباد، حتي يجئ الرجل فلا يستطع السير إلا. حفاً قال وعلي حافتي الصراط كلاليب معلقة مأمورة يأخذ من أمرت به فمخدوش ناج و مكدوس في النار[177])

« و امانت و صله رحم فرستاده مي شوند و بر دو طرف راست و چپ (صراط) مي ايستند، اولين شما مانند برق عبور مي كند، سپس مانند باد، سپس مانند عبور پرنده و پياده تيز رفتار، هر كسي مطابق عملش پاداش داده   مي شود و پيامبرتان در حاليكه بر (صراط) ايستاده مي فرمايد: پروردگارا! سلم سلم (حفاظت بفرما حفاظت بفرما) تا سر انجام اعمال بندگان عاجز مي ماند (كه كسي نمي تواند در روشني عملش عبور كند) و شخص مي آيد اما جز با سينه خيز توانايي رفتن ندارد، و فرمودند  در دو طرف صراط چنگكهايي آويزان است كه مأمورند هر كسي را كه به آنان دستور برسد بگيرند».

دهم: قنطره

همچنين ايمان داريم كه مؤمنان هرگاه از پل عبور كنند بر قنطره مي ايستند و قنطره جايي است در بين دوزخ و بهشت كه مؤمناني كه از پل صراط عبور كنند و از دوزخ نجات يابند در آنجا مي ايستند تا اينكه پيش از داخل شدن به بهشت براي آنان از يكديگرشان انتقام گرفته شود، پس هر گاه تصفيه و پاك شدند براي آنها اجازة دخول بهشت مي رسد. پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:

(يخلص المؤمنون من النار فيحبسون علي قنطرة بين الجنة و النار، فيقتص لبعضهم من بعض مظالم كانت بينهم في الدنيا حتي اذا هذبوا و نقوا أذن لهم في دخول الجنة، فوالذي نفس محمد بيده لأحدهم أهدي بمنزله في الجنة منه بمنزله كان في الدنيا[178])                          

« مؤمنان كه از دوزخ خلاصي مي يابند در فاصله بين بهشت و دوزخ نگهداشته مي شوند تا ظلم و ستمي كه در دنيا بين آنان وجود داشته برايشان از يكديگر انتقام گرفته شود، هر گاه پاك شدند و تصفيه گرديدند به آنان اجازه دخول بهشت داده  مي شود، قسم به ذاتي كه جان محمد در دست اوست هر كدام آنان راه خانه اش در بهشت را  از  راه خانه اش در دنيا بهتر مي داند».

يازدهم: بهشت و دوزخ

همچنين ايمان و يقين داريم كه بهشت و دوزخ حق است، و اينكه هر دو وجود دارد و هيچگاه نابود نخواهند شد و از بين نخواهند رفت، بلكه براي هميشه باقي خواهند ماند. نعمت هاي بهشت جاوداني است، كما اينكه براي هر كسي كه خداوند حكم ماندن دائم در دوزخ را صادر فرمايد او هميشه در دوزخ خواهد ماند نه فنا شدني است و نه عذاب از او منقطع خواهد شد.

واما موحدان و يكتا پرستان (كه به دلائلي وارد دوزخ ميشوند) بهر حال روزي با شفاعت شفاعت كنندگان و رحمت ارحم الراحمين از دوزخ نجات خواهند يافت.

بهشت:

سراي عزت و سعادتي است كه خداوند متعال آنرا براي پرهيزگاران در روز واپسين آماده كرده است. در آن جويها و نهرها جاري، قصرهاي بلند، همسران زيبا، مهيا است و در آنجا همه گونه نعمت است، نعمتهايي كه نفس انسان اشتها داشته باشد، و چشم از ديدن آن لذت ببرد،‌ نعمتهايي كه قبل از آن هيچ چشمي آنرا نديده،‌ و هيچ گوشي نشنيده و در دل هيچ انساني خطور نكرده است،‌ نه پايان دارد و نه فنا، بهشتي كه نعمتهاي آن جاوداني است و بهشتيان نيز در آن جاودانه خواهند بود، بي انتها وبي انقطاع، يك وجب آن ازتمام دنيا ولذت هاي دنيا بهتر است، بوي خوش از فاصله چهل سال به مشام مي رسد، بزرگترين نعمت آن ديدار پروردگار مهربان است كه مومنان پروردگارشان را به چشم سر به طور عيان وآشكار ببينند ولذت ببرند.

واما كافران از ديدار پروردگارشان محروم. بي نصيبند، كسي كه رؤيت پرودگار را توسط مؤمنان نفي مي كند بي ترديد آنان را در اين محرومي بزرگ دركنار كافران قرار ميدهد. بهشت صد درجه دارد كه فاصله هر درجه تا درجه ديگر همانند فاصله زمين تا آسمان است، بالا ترين درجات بهشت جنة الفردوس يا فردوس الاعلي است كه سقف آن عرش رحمان است، بهشت هشت دروازه دارد كه عرض هر دروازه مانند عرض مكه تا هجر است روزي خواهد آمد كه پر(وبلكه شلوغ) شود. كمترين كسي كه از بهشت سهم مي برد سهم آن مانند ده برابر اين دنيا است.

خداوند متعال مي فرمايد:

(أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ[179])

« مهيا شده است براي پرهيزگاران» 

و همچنين خداوند متعال در جاودانگي بهشت و بهشتيان مي فرمايد:

(جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدا  [180]) 

« پاداششان در نزد پروردگارشان باغهاي جاودانه اي است كه از فرودستِ آن جويباران  روان است ـ كه در آن براي هميشه جاودان خواهند بود ـ ».

 دوزخ:

و اما دوزخ سراي عذاب و بدبختي است كه خداوند آنرا براي كافران و نافرمانان آماده كرده است،‌ در آن بدترين و شديدترين انواع عذابها وعقوبتها است، نگهبانان آن فرشتگان سختگير و درشت خو يند، وكافران هميشه در آن خواهند ماند، غذايشان زقوم و نوشيدني شان حميم يا آب جوش است، آتش دنيا يك هفتادم آتش جهنم است، يعني آتش دوزخ شصت و نه برابر سوزان تر از آتش دنيا است. آتش دوزخ خستگي ندارد هر چه انداخته شود بازهم مي گويد (هل من مزيد) باز هم هست،  و دوزخ هفت دروازه دارد كه هر دروازه آن بخش مشخصي دارد. خداوند متعال مي فرمايد:

( أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِين [181])

 «مهيا شده است براي كافران». 

 و همچنين خداوند متعال از جاودانگي دوزخ و دوزخيان مي فرمايد: (إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرا، خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيّاً وَلا نَصِيراً[182])             

  «بي گمان خداوند كافران را لعنت كرده است و برايشان آتش فروزان فراهم ديده است كه همواره در آنجا جاودانند».

 (3) ثمره ايمان به روز آخرت:

ايمان به روز آخرت ثمرات بسيار ارزشمندي دارد از جمله:

1- شوق و رغبت به انجام طاعات و حرص بر آن به خاطر پاداش و ثوابي كه در پي دارد.

2- ترس از گناه و ملوث شدن به آن،‌ از ترس عذاب آنروز.

3- تسلي و اطمينان مؤمن از آنچه از دست مي دهد به خاطر اميدواري كه به ثواب بهشت و نعمتهاي آن دارد.

4- ايمان به روز رستاخيز  اساس سعادت فرد و جامعه است،‌ زيرا وقتي انسان ايمان داشته باشد كه خداوند متعال مخلوقات را پس از مردنشان زنده مي كند و از هر خوب و بد آنان حساب مي گيرد و انتقام مظلوم را از ظالم مي گيرد حتي از حيوان، حتماً براه مي آيد و به طاعت خدا مشغول مي شود بنابر اين ريشه شر و فساد از بين مي رود و خير و نيكي بر جامعه حاكم مي گردد و فضيلت و اطمينان و آرامش همه جا را فرا مي گيرد.

 

نوشته شده توسط(AHLE-SONNAT.COM) کانون تبلیغات مسجدالنبی در ساعت 5:3 بعد از ظهر | لينک ثابت |
 
business articles